رمان عاشقانه – نودهشتیا https://98iaa.ir دانلود رمان,رمان دانلود,دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید Thu, 15 Sep 2022 19:36:14 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.9.12 دانلود رمان فرار از خواب https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8/#respond Tue, 19 Feb 2019 19:11:47 +0000 http://98iaa.ir/?p=484 دانلود رمان فرار از خواب   تا به حال دیده اید کسی از خواب فرار کند؟ از شب؟! مردی به حال اقرار، پیر شده در ایام جوانی! مردی مرموز و بی رحم سالهاست که به دنبال گمشده ایست که از ...

نوشته دانلود رمان فرار از خواب اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان فرار از خواب

دانلود رمان فرار از خواب

دانلود رمان فرار از خواب

 

تا به حال دیده اید کسی از خواب فرار کند؟ از شب؟!

مردی به حال اقرار، پیر شده در ایام جوانی! مردی مرموز و بی رحم سالهاست که به دنبال گمشده ایست که از گذشته هایش گم کرده. در این راه از هیچ مانعی باکی ندارد. با تمام جاذبه ها و خطر ها میجنگد. به خیال خود با خدا میجنگد!
اما یک شب…همه چیز زندگی او تحت الشعاع قرار میگیرد

باید دید اینبار چه کسی پیروز میشود. روزگار بر او غلبه میکند یا او بر روزگار.
“رمان فرار ازخواب”
“مریم سارابه”

مقدمه:نودهشتیا

شب میشود و باز مهتاب بالا می آید. هر قدم که به سمت اتاقم برمیدارم انگار تیری در قلبم فرو میرود! چشم هایم را میبندم و تاتر شروه میشود…
هر شب با اجبار به این صحنه ی سیاه تاتر دعوت میشوم‌ تماشاچی هستم ولی نقش اول داستان.
سکانس اول نوستالژیکِ با یک زندگی آرام. سکانس دوم دراماتیک است با کمس تشنج قابل حل!
طاقت نمی آورم و چشمهایم را باز میکنم. از صحنه ای خطرناک پرت میشوم به اتاق آرام و تاریک خودم! یک آنتراک کوچک نیاز هر بازیگر و تماشاچی است.
ولی من از این نمایش خسته ام….نمیخواهم به صحنه بازگردم ولی مرا قل و زنجیر شده به صحنه باز می گردانند.
سکانس بعدی اکشن است! بار رنگ خون و صحنه ای آتشین…انگار آتش را به جان من زده اند. میخواهم فرار کنم. میخواهم آتش را خاموش کنم اما نمیشود! شیطان بزرگ به دست و پا زدن من میخندد. میخواهم با دستهایم سلاخی اش کنم ولی نمیشود…
سکانس چهارم رمانتیک است…آرام و ساکت …و تنها بوی گل نسترن می آید! بوی خیانت در مشامم می پیچد و باز آتش و من و صدای اسلحه…با وحشت از خواب بیدار میشوم.
از سکانس آخر فرار میکنم! سالهاست که نگذاشته ام سکانس آخر را چشمهایم ببیند…فرار میکنم من از آخر قصه…فرار میکنم از خواب…
خوابی که هر لحظه اش تداعی گذشته است….
#رمان_فرارازخواب

قسمتی از رمان :

سنگی را از روی زمین برداشتم …روی زانو نشستم سنگ و چند بار زدم به قبر. دستم و گذاشتن روی پیشونیم به عکسشون روی قبر خیره شدم! آخ خدا! کاش میدیمت اونوقت فقط ازت میپرسیدم چرا؟ این رسمش نبود…نبود.
آهی کشیدم و بلند شدم. گلهای مریم و شقایقی که گرفته بودم گذاشتم روی قبر زیر لب زمزمه کردم
_تا بعدا…خداحافظ
حرکت کردم نزدیک ماشین بودم که موبایلم زنگ خورد. با دیدن اسمش کمی اخم هایم توی هم رفت.جواب ندادم هیچ حوصله نداشتم…ریموت و به طرف ماشین گرفتم

پیشنهاد ما:

دانلود رمان کالی

دانلود رمان جام مستان

نوشته دانلود رمان فرار از خواب اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8/feed/ 0
دانلود رمان جام مستان https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/#comments Sat, 16 Feb 2019 05:37:37 +0000 http://98iaa.ir/?p=466 دانلود رمان جام مستان   مستانه علوی، وکیل پایه یک دادگستری، دختری مستقل و خودساخته، بسیار موقر و باوقار، پرونده‌ی سختی را بر عهده می‌گیرد که زندگی‌اش را دگرگون می‌کند و… ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ نون سوگند به قلم و ...

نوشته دانلود رمان جام مستان اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان جام مستان

دانلود رمان جام مستان

دانلود رمان جام مستان

 

مستانه علوی، وکیل پایه یک دادگستری، دختری مستقل و خودساخته، بسیار موقر و باوقار، پرونده‌ی سختی را بر عهده می‌گیرد که زندگی‌اش را دگرگون می‌کند و…

ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ

نون سوگند به قلم و آنچه مى‌نویسد.

مقدمه:نودهشتیا

می‌پرسم… شاید از تو، شاید از خود
کـه چرا زندگی‌ام برعکس تا شد!
می‌خوانم… شاید از تو، شاید از خود
که چرا زندگی‌ام بیگانه سوا شد!
می‌گویم… شاید از تو، شاید از خود
که چرا زندگی‌ام بیهوده روا شد
می‌جویم‌… شاید از تو، شاید از خود
که دلم… دیوانه رها شد!

 

قسمتی از رمان :

با حرص و عصبانیت پله‌های آگاهی رو بالا رفتم و وقتی به در اتاقش رسیدم، بی‌توجه به سربازی که دنبالم افتاده بود و هِی “خانم، خانم” می‌کرد در رو تند و محکم باز کردم.
مثل همیشه اخم داشت و با جدیت مشغول بررسی پرونده‌ی مقابلش بود.
با باز شدن در، نگاهش رو بالا آورد و وقتی من رو دید، با تعجب و ابروهایی بالا رفته نگاهم کرد.
نفسِ پرحرصم رو بیرون دادم و سربازِ پشت سرم احترام نظامی گذاشت.
چشم تنگ کردم و اون بی‌توجه به حضور من رو به سرباز گفت:
-راحت باش!
سرباز بیچاره به تِته پِته افتاده بود. مرد هم انقدر ترسو؟
مردی که از هم‌جنس خودش وحشت داشته باشه که مرد نیست. والله!
البته از این دیو دو سر باید هم ترسید!
-قُ… قربان… من… بهشون گُ… گُف
دست بزرگ و مردونش رو به نشونه‌ی سکوت بالا گرفت و خیلی خونسرد گفت:
-مشکلی نیست، می‌تونی بری.
سرباز سری تکون داد و بدون تعلل اتاق رو ترک کرد.
با صدای بسته شدن در اتاق من هم به سمت میزش قدم برداشتم و رو به روش ایستادم. خودش رو جلوتر کشید و روی صورتم دقیق شد.

 

پیشنهاد نودهشتیا:

دانلود رمان هیرکان

دانلود رمان کالی

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

منبع:romankade

نوشته دانلود رمان جام مستان اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/feed/ 1
دانلود رمان کالی https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c/#comments Fri, 15 Feb 2019 18:33:19 +0000 http://98iaa.ir/?p=463 دانلود رمان کالی درد به استخوانم رسیده، اما هنوز خودم را نباخته‌ام و روزگار را زندگی می‌کنم، خودم را به بی خیالی می زنم و انقدر می خندم که سرم از آن همه حماقت هایی که کردم درد می گیرد. ...

نوشته دانلود رمان کالی اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان کالی

دانلود رمان کالی

دانلود رمان کالی

درد به استخوانم رسیده، اما هنوز خودم را نباخته‌ام و روزگار را زندگی می‌کنم، خودم را به بی خیالی می زنم و انقدر می خندم که سرم از آن همه حماقت هایی که کردم درد می گیرد. تنها که می شوم زنی مدفون در من سر از زیر گور بی خیالی هایش بیرون می‌آورد، تو را از پس ذهنش بیرون می‌کشد، و درست مقابلش می‌نشاند، به چشمانت خیره می‌شود، بدون حرف، بدون گلایه شاید هنوز هم برق نگاهت او را می‌ترساند، شاید هم دلش شور کس دیگری را می زند…

ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ

نون سوگند به قلم و آنچه مى‌نویسد.

مقدمه:نودهشتیا

حس و حالی که من دارم، اسم خاصی نداره و تو
هیچ مکتبی قرار نگرفته، حسیه بین تنهایی و بی کسی!
اگه می‌تونستم از این گمشدگی خلاص شم،
بدون شک بی‌کسی رو انتخاب می‌کردم بی‌کسی
خیلی صادقانه تره، اما تنهایی نه؛ تنهایی مدام این فکر رو
می‌اندازه تو سرت که شاید کسی از راه برسه…

 

قسمتی از رمان :

هر سال زمستان به این سردی بود، یا از آن موقع که تو رفتی گرما با ما غریبگی می‌کند؟
فقط خدا می‌داند که چه قدر برای صدایت، بوی تنت، یک لحظه در آغوش کشیدنت دلتنگم.
زود بود برای رفتنت. پروا و پندار هنوز خیلی کوچک اند برای یتیم شدن؛ پدر از وقتی رفته ای تازه فهمیده‌ام یتیمی که می‌گویند چیست.
یتیمی یعنی اشک چشم که هیچ وقت خشک نمی‌شود و دلی که هیچ وقت شاد نمی‌شود.
هنوز باور نکرده‌ام که برا همیشه رفته ای، مگر می‌شود؟!
کف دستانم که از شدت سرما قرمز و خشک شده را روی سنگ قبر می‌کوبم و داد می‌زنم:
-بلندشو، بابا بلند شو بریم. ببین دست هام رو، ببین چه سرده. آخه مگه اینجا جای خوابیدنه؟ شیرین بانوت تو خونه منتظره بلندشو بریم تا خودت ببینی، تو این مدت، بعد رفتنت مامان چقدر پیر شده.
سر روی سنگ قبر سرد گذاشتم.
-ما رو دوست نداشتی. به خاطر مامان می‌موندی بابا.
نمی‌دانم چقدر زار زدم، چقدر فریاد کشیدم، گله کردم، مگر چقدر حرف در دلم بود که حالا که به خود آمده بودم، خورشید غروب کرده بود!
سکوت قبرستان آن هم در این فصل و باد سردی که از روی تنم می‌گذشت. دست به دست هم داده بودند، برای فراری دادنم.

 

پیشنهاد ما:

دانلود رمان صلیب عشق

دانلود رمان هیرکان

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

منبع:romankade

 

نوشته دانلود رمان کالی اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c/feed/ 1
دانلود رمان صلیب عشق https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b5%d9%84%db%8c%d8%a8-%d8%b9%d8%b4%d9%82/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b5%d9%84%db%8c%d8%a8-%d8%b9%d8%b4%d9%82/#respond Tue, 12 Feb 2019 18:38:07 +0000 http://98iaa.ir/?p=449 دانلود رمان صلیب عشق آدمها یکبار عمیقاً عاشق میشوند،چون تنها یکبار نمی ترسند که همه چیز خود را از دست بدهند؛اما پس از همان یکبار،ترس ها آنقدرعمیق‌میشوند که عشق دور می‌ایستد. رمان صلیب عشق نویسنده:پردیس‌ نیک‌ کام قسمتی از رمان ...

نوشته دانلود رمان صلیب عشق اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان صلیب عشق

دانلود رمان صلیب عشق

دانلود رمان صلیب عشق

آدمها یکبار عمیقاً عاشق میشوند،چون تنها یکبار نمی ترسند

که همه چیز خود را از دست بدهند؛اما پس از همان یکبار،ترس ها

آنقدرعمیق‌میشوند که عشق دور می‌ایستد.
رمان صلیب عشق

نویسنده:پردیس‌ نیک‌ کام

قسمتی از رمان :نودهشتیا

اخرین بشقاب توی سینگ رو هم اب کشیدمو دستامو به کمک گوشه دامنم خشک کردم.

در سلول با صدای بلندی باز شد وصدای زمخت نگهبان توی سرم پیچید.

_آناستازیا….

_بله

_راه بیوفت ملاقاتی داری…

تای ابروم بالا رفت…. کی میتونست باشه!

دمپاییامو پام کردم و دستی به لباس هام کشیدم.

چادر کهنه توسی رنگی رو روی سرم انداختم و از سلول خارج شدم.

نگهبان نگاهی بهم انداخت و اشاره کرد دستامو جلو ببرم.

دستبند رو به مچم زد و گفت:

_د یالا را بیوفت تا صبح وقت ندارم مثل بز منو نگاه کنی.

پوزخندی زدم و کنارش راه افتادم. از پیچ و خم راهرو راه رد شد و جلوی اتاقی ایستاد.

دستگیره در رو پایین کشید و در و باز کرد.
بازومو محکم چسپید و تقریبا پرتم کرد توی اتاق.

دستمو به چادرم گرفتم تا از سرم نیوفته.
اما با وجود دستبند کار خیلی سختی بود!
تنها یه میز چوبی کوچیک با دوتا صندلی که یکیشو یه زن پر کرده بود ؛اشیاء اتاق رو تشکیل میداد.

اب گلومو با استرس قورت دادم و جلو رفتم.
زن به عقب چرخید و با لبخند عمیقی نگاهم کرد.

برای خالی نبودن از احساس لبخند محوی زدم و جلو رفتم.

_بشین لطفا عزیزم.

صندلی رو عقب کشیدم و اروم نشستم.

_شما کی هستین؟

_من وکیلتم. ینی از این به بعد اینطور خواهد بود.

_وکیلم!

_بله؛ وکیلت… دادگاه برای رسیدگی به پروندت منو فرستاده.

_عجیبه…

_چی!؟

_هیچی!

سکوت کردم و به چهراش خیره شدم.
چهره معمولی داشت… میشد گفت نه زیبا و دلبر؛و نه زشت!

_خب… همه چیز رو از ابتدا برام تعریف کن.
دستش رو جلو اورد و روی دستای سردم گذاشت.
_اناستازیا؛ تو باید حرف بزنی و بگی که چه اتفاقی افتاده.
با سکوت کردنت فقط به خودت ضررمیزنی.

 

پیشنهاد ما:

دانلود رمان تهران بی تو

داستان کوتاه رویای واهی

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

منبع:romankade

نوشته دانلود رمان صلیب عشق اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b5%d9%84%db%8c%d8%a8-%d8%b9%d8%b4%d9%82/feed/ 0
دانلود رمان ابریشم زندگی من https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d9%86/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d9%86/#comments Sat, 09 Feb 2019 18:08:37 +0000 http://98iaa.ir/?p=432 دانلود رمان ابریشم زندگی من استان از زبان پسری بیان می شودکه زندگیش به دست روزگار دچار طوفان شده است. نمی دانم سرنوشت مادر و پدرم از کجا گره خورده بود که من اکنون در زندگی روز مره ام سردرگم ...

نوشته دانلود رمان ابریشم زندگی من اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان ابریشم زندگی من

دانلود رمان ابریشم زندگی من

دانلود رمان ابریشم زندگی من

استان از زبان پسری بیان می شودکه زندگیش به دست روزگار دچار طوفان شده است. نمی دانم سرنوشت مادر و پدرم از کجا گره خورده بود که من اکنون در زندگی روز مره ام سردرگم هستم.

مقدمه:نودهشتیا

آنقدرزمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
…نه دستی از برون
…که همتی از درون
لازم است
……حالا اما…
نمی خواهم برخیزم
در سیاهی این شب بی ماه
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا
فردا
برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم چرا
زمین خورده ام

قسمتی از رمان نودهشتیا:

جاده رادوست بدار،کفشهایت رادربیاوروبگذارپایت گرمی وسردی آن رادرآغوش بکشد.عاشقانه درراه بی انتهایش قدم بردارد.ببین درختان کناراین جاده چه حسرت باروحریصانه راه رفتن عاشقانه ات رادر برابرهستی بیکرانش نظاره گرهستند؟آدمهای گذشتۀ زندگی منم همان درختان لخت وعریانندکه چه بی رحمانه باشاخه های خشکیده وبلند شان اجازۀنفس کشیدن رابه من ندادند وبه حکم مهمان ناخوانده این دنیابه دست جلادروزگارسیاه به دارآویختندودرباتلاق زندگی دفنم کردند .آنهاتخم خشکیدۀ نفرت رادرگوشۀ سیاه قلبم تا ابدکاشتند.
درانتهای این جادۀپرازپیچ وخمهای مبهم وموحش،لابه لای این درختهای عریان پرازحسرت ونفرت انگیز،سرزمینی به نام نورنمایان شد،درختی سبزبه انتظارنشسته بود.شاخۀ آرزوی سبزاین درخت چون گیسوانی دختری بالغ که برروی سرش گیس شده رشدکرد،دستم را گرفت ومراازمدفن باتلاق لجنزاروبی کسی بیرون کشید.جانی تازه به این جسم پلاسیده وپژمرده ام بخشید.شاخۀ آرزوازطرف خدا مأموریت یافت تاآخراین راه همراهی ام کندوآرزوهای نداشته ام رابرآورده کند تا طعم گس بدبختی ام تبدیل به دریایی ازقندشودوچه خوب است خدایی که من دارم.فرشته ای به نام مادربرایم خلق کرد تا چون درخت سایه اش بالای سرم باشدوهرگزچترمهربانی اش ازروی سرم کنارنرود.

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

 

پیشنهاد نودهشتیا:

دانلود رمان نجات از منجلاب

دانلود رمان آبی انتقام

 

romankadeمنبع:

نوشته دانلود رمان ابریشم زندگی من اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d9%86/feed/ 1
دانلود رمان نجات از منجلاب https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%ac%d9%84%d8%a7%d8%a8/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%ac%d9%84%d8%a7%d8%a8/#respond Thu, 07 Feb 2019 17:42:11 +0000 http://98iaa.ir/?p=403 دانلود رمان نجات از منجلاب   انسان در تمام مراحل زندگی با صبر واستقامت باید در راه درست قدم بردارد . وبا هر وزش باد مخالف وضع وحال خود را خرابتر از قبل نکند. با اتکا به خدای بی همتا ...

نوشته دانلود رمان نجات از منجلاب اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان نجات از منجلاب

 

دانلود رمان نجات از منجلاب

دانلود رمان نجات از منجلاب

انسان در تمام مراحل زندگی
با صبر واستقامت باید در راه
درست قدم بردارد .
وبا هر وزش باد مخالف وضع
وحال خود را خرابتر از قبل نکند.

با اتکا به خدای بی همتا می شود حتی از بدترین شرایط
جست.

دانلود رمان نجات از منجلاب نودهشتیا

اگر کاسه صبرت لبریز شود وتو
بتوانی در راه درست قدم برداری
انسانیت راپیشه کنی آنگاه
است که تو بزرگ منش شده ای
از خرابه هم می شودباتکیه بر
حق قصر رویا ساخت .
#نجات از منجلاب
#آزاده بختیاری

مقدمه رمان

همیشه در اعماق تاریکیها نوری
سراسر تارو پود غم آلود بدن ما
را روشن می کند.
آن نور خداییست .
اوکسی است که در تنگنا رهایت
نمی کند،رازت را بر ملا نمی کندو
گناههایت را به رویت نمی آورد.
تو هر بار توبه کنی با آغوش باز
می پذیردت.
در این غریب آباد که حاکمانش
در زندگی من پست تینت وسیاه
دل بودندچاره ای جز گریستن و
چنگ زدن به دامان پاک الله نداشتم.
چه ظلم بزرگی وچه جفایی در حق خودم کردم وخود را در منجلابی فرو بردم که تاوان سنگینی برایش پرداختم.
وسوسه اگر سراغ ما بیاید و
شر ،بدبختی،از هم پاچیدگی
زندگی را به همراه خود بیاورد
باید از آن دوری کنی وسعادت
را فقط از مهر آفرین مهر گستر
بخواهی.

قسمتی از رمان :نودهشتیا

یه دختر جنوب شهری بایه خونواده معمولی تو خیابونا و
کوچه های جنوب شهر تهران
قد کشیدم وبزرگ شدم .
با داداش کوچیکم وبابا ومامانم
زندگی می کنم ‌
اون زمونا به تهران ،تهرون می گفتن.
بابای من یه لات به تموم معنی
بود.
مامانم یه زن خونه دار بود که جور بی مرامی بابا رو می کشید.
از سر کار رفتن بابا خبری نبود .
اخلاق خوب ومحبتم که ابدا.
تموم کار وبارش مزه پرونی والواتی سر کوچه وبازار بود آخ
که دم از غیرت می زد اما ته بی
مرامی بود .
شبا مست وخراب با نارفیقاش
بر می گشت محله، از صدای
خوندن آهنگهای شیش وهشت
اونا صدای اهالی محل در اومده
بود .

پیشنهاد ما:

دانلود رمان آخرین کیفر

دانلود رمان زمهریر هور

 

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

منبع:romankade

 

نوشته دانلود رمان نجات از منجلاب اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%ac%d9%84%d8%a7%d8%a8/feed/ 0
دانلود رمان زمهریر هور https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%d9%87%d8%b1%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%88%d8%b1/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%d9%87%d8%b1%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%88%d8%b1/#respond Wed, 06 Feb 2019 18:47:10 +0000 http://98iaa.ir/?p=399 دانلود رمان زمهریر هور چمدانش را بر زمین نهاد و شالِ پیچیده دوِر گردنش را اندکی آزاد کرد . دستش را مشت نمود و نگاهی به درِ پیِش رو انداخت ، آرام ، متفکر و بی حرکت . رنگش پوسته ...

نوشته دانلود رمان زمهریر هور اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان زمهریر هور

دانلود رمان زمهریر هور

دانلود رمان زمهریر هور

چمدانش را بر زمین نهاد و شالِ پیچیده دوِر گردنش را اندکی آزاد کرد . دستش را مشت نمود و نگاهی به درِ پیِش رو انداخت ، آرام ، متفکر و بی حرکت . رنگش پوسته پوسته شده و آثار گذر زمان بر آن مشهود بود .

به اطراف چشم چرخاند و همه چیز را به دقت زیر نظر گرفت ، سپس به آرامی جلو رفت ، زنگِ در را فشرد و کمی بعد صدایی بلند شد : – کیه ؟! صدایِ مرد خشک بود و سرد : – منم . باز کن ! لحظاتی بعد دِر فلزی با صدای بدی گشوده شد.

پوزخندی زد :

– یه روغن میزدی بد نبود ، کِل شهر خبردار شدن ! مردی که در را گشوده بود ، با پشتِ دست عرق از پیشانی گرفت و پوفی کشید :   بیا تو ، اوضاع داخل رو ببین ، میفهمی چرا وقِت روغن زدن به در رو نداشتم ! به آرامی از لای در گذشت ؛

قد و قامت بلندش

در پالتوِی سیاهی که تا رویِ زانویش کشیده میشد ، فرو رفته بود . همانطور که به خانه ی قدیمی و حیاِط پر از برگ و آشغال خیره بود ، به آرامی گفت : – چمدون و سایلم بیرونه ، بیارشون تو . مردِ دوم ، مکثی کرد ؛

دلش می خواست مخالفتی کند

یا چیزی بگوید اما . . ترجیح داد سکوت کند . بیرون رفت و کمی بعد هن و هن کنان بازگشت ، دو بار دیگر هم این کار را انجام داد و سپس در را بست و در تماِم این مدت مرِد پالتو پوش همانجا ایستاده و به خانه خیره بود .

همانطور که با دست لباسش را می تکاند

، کناِر او ایستاد : – جاِی بدی نیست . ولی مرِد کناری اش قصدِ حرف زدن نداشت ، نه تائیدش کرد و نه تکذیبش. ساختمان پیشِ رویش را با چشماِن خیره ، اش می سنجید ، خانه ای قدیمی و متروکه .کلنگی نبود اما بی شک برای اینکه تبدیل به مکانی برای زندگی شود

هم کار بسیار داشت

پیشنهاد ما:

رمان سنگدل های دوست داشتنی

دانلود رمان آخرین کیفر

 

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

 

منبع:negahdl

نوشته دانلود رمان زمهریر هور اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%d9%87%d8%b1%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%88%d8%b1/feed/ 0
دانلود رمان آخرین کیفر https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d9%81%d8%b1/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d9%81%d8%b1/#respond Tue, 05 Feb 2019 18:47:38 +0000 http://98iaa.ir/?p=392 دانلود رمان آخرین کیفر “بسم تعالی” آیه آخر را خواندم. _وقت داره میگذره افسون. ب*و*@های بر کلامالله مجید زدم و بر روی طاقچه کوچک خانه گذاشتمش. نگاهم به ساعت دیواری کشیده شد، تیک تاک عقربههای ثانیه شمار، هماهنگ با تکان ...

نوشته دانلود رمان آخرین کیفر اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان آخرین کیفر

دانلود رمان آخرین کیفر

دانلود رمان آخرین کیفر

“بسم تعالی” آیه آخر را خواندم. _وقت داره میگذره افسون. ب*و*@های بر کلامالله مجید زدم و بر روی طاقچه کوچک خانه گذاشتمش. نگاهم به ساعت دیواری کشیده شد، تیک تاک عقربههای ثانیه شمار، هماهنگ با تکان خوردن پاندول بود. از هماهنگی ساعت اخمهایم در هم فرو رفتند و استرس سر تا پایم را فرا گرفت.

به این قسمت ماجرا فکر نکرده بودم، مثل همیشه رعشه به جانم افتاده بود. اما باز هم طبق این مدت، صدای پدرم بود که مرا تشویق به انجام کارم می کرد. _نکنه پشیمون شدی؟ سر برگرداندم و با تردید به چهرهی مردانهای که موهای جو گندمی احاطهاش کرده بودند چشم دوختم. _می ترسم بابا، از عاقبت این کار میترسم.

گامهای استوارش به سویم برداشته شدند

و دست نوازشگر و پر محبت پدرانهاش، بر روی شانهام نشست. _گرفتن حق ترس نداره! از حق نداشتهام سرم تیر کشید، پلکهایم را بر هم فشردم و افکارم را پس زدم، افکاری که پیله کرده بودند در ذهنم و قصد پروانه شدن هم نداشتند، آنقدر میماندند که یا من بشکنم، یا زندگیام! زندگی که با دستهای خودم به فاجعهای عظیم تبدیلش کرده بودم.

دستی روی شکمم کشیدم،

حسش نمیکردم. نگاهم روی انگشت نشانم خشک شد، آب دهانم را به سختی قورت دادم، کاش زمان به عقب بر میگشت، کاش توان گفتن اشتباهاتم را داشتم، کاش زندگی آنقدر بی رحم نبود. خاطرات در ذهنم جان گرفتند و یاد و خاطرم را بالاجبار به گذشتهها کشاندند

از شوق زیاد روی پا بند نبودم.

برای خاطره سازی مفصلی برنامه چیدم، یک خاطرهای که تا عمر داریم نه از افکارمان و نه از زندگیمان پاک نشود. خاطرهای پر از لذت، پر از آرامش، پر از شادی و زندگی! نگاهی به ساعت مچیام انداختم، دو دقیقه دیر کردن که به جایی بر نمیخورد. هر لحظه قدمهایم تند تر، نفسهایم بلندتر و خندههایم وسیعتر می شدند.

خوشی قسمت کوچکی از تعریف حالات من بود.

لذتی که سراسر وجودم را غرق در آرامش کرده بود را نمیشد با یک عصر پاییزی دل انگیز، با آواز خوش پرندگان عاشقی که کنسرت بر گزار کرده بودند بر روی شاخهها و خش خش برگهای زردی که زیر قدمهایم موزیکال وار تکه تکه می شدند توصیف کرد. حال من بهتر از آنی بود که بتوانم توصیفی برایش پیدا کنم. از دور شانههای ستبرش را دیدم.

نیمکت چوبی، همانند قاب عکسی،

محبوب من را در بر گرفته بود؛ خندهام گرفت از توصیف قاب عکس، قاب عکسی که وسعت خوبی برای جا دادن در خود ندارد و شانه بیرون از کادر ، م را در نمایش چشمان من َرد َ های م چوبیاش برجای گذاشته بود. قدمهایم را آهستهتر کردم تا صدای پایم را نشنود، دستهی کیفم را کمی جابهجا کردم و پشت سرش قرار گرفتم.

پیشنهاد نودهشتیا:

رمان آقای باقری به خانه بر نمی گردد

رمان سنگدل های دوست داشتنی

منبع:roman4u

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

 

نوشته دانلود رمان آخرین کیفر اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d9%81%d8%b1/feed/ 0
دانلود رمان بگذار عاشقت باشم https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%85/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%85/#respond Thu, 15 Nov 2018 05:26:16 +0000 http://98iaa.ir/?p=166 دانلود رمان بگذار عاشقت باشم دانلود رمان بگذار عاشقت باشم نام رمان: بگذار عاشقت باشم نویسنده: زهرا.ی ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: ۷۳۶ بخشی از رمان: -ای ایران ای مرز پر گهر… ای خاکت سر چشمه هنر…دور از تو اندیشه بدان… ...

نوشته دانلود رمان بگذار عاشقت باشم اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان بگذار عاشقت باشم

دانلود رمان بگذار عاشقت باشم

نام رمان: بگذار عاشقت باشم

نویسنده: زهرا.ی

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: ۷۳۶

بخشی از رمان:
-ای ایران ای مرز پر گهر… ای خاکت سر چشمه هنر…دور از تو اندیشه بدان…
بلند داد زدم:
-ماهان حواست کجاست…چرا یهو نت ها رو قاطی میکنی…
سرم رو برگردوندم و بلندتر گفتم:
-یزدان این چه وضعشه؟ما چهار روز دیگه اجرا داریم…تو داری سخت ترین ساز این گروه رو
میزنی…ویولن نیاز به تمرکز بالایی داره…
یزدان با ناراحتی گفت:
-خانوم پناهی چطور از ما میخوایید تمرکز داشته باشیم…اجرای چهار روز دیگه مهمتره یا قضیه
تخلیه پرورشگاه…
-چی؟؟؟؟
همینطور داشتم با تعجب به صورتشون نگاه میکردم…
ماهان گفت:
-خودمون دیروز شنیدیم که خانم فاتحی داشت با وکیل مالک اینجا بحث میکرد…
سرمو اینبار به سمت صدای میلاد که کوچیکترین عضو گروه بود و جزو همخوان ها،بر گردوندم…
-خانم یعنی میخوان ما رو از اینجا پرت کنن بیرون؟چرا؟مگه ما کار بدی کردیم؟
بغض بدی گلومو فشار میداد…
دوباره به سمت یزدان دوازده ساله برگشتم و تو صورتش نگاه کردم؛پرسیدم:
-تو مطمئنی یزدان؟؟؟
اعصابم بهم ریخت…کاغذای توی دستم رو کوبوندم روی میز و به سمت اتاق مدیریت پا تندبله
خانوم…من و ماهان با گوشای خودمون شنیدیم…
کردم…اخه مگه میشد؟پشت در اتاق رسیدم و بدون در زدن وارد شدم..

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

 

منبع:romankade

 

نوشته دانلود رمان بگذار عاشقت باشم اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%85/feed/ 0
دانلود رمان بنام آرزو نودهشتیا https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/#respond Sun, 28 Oct 2018 18:40:43 +0000 http://98iaa.ir/?p=97 دانلود رمان بنام آرزو نودهشتیا نام رمان: بنام آرزو نویسنده: مجتبی نور شمسی ژانر : عاشقانه تعداد صفحات : ۱۷۹ بخشی از رمان: -آرزو محمدی … حواست کجاست!؟ با صدای ضرباتی که به وایت برد خورد به خودم اومدم.. _نمیخوای ...

نوشته دانلود رمان بنام آرزو نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان بنام آرزو نودهشتیا

نام رمان: بنام آرزو

نویسنده: مجتبی نور شمسی

ژانر : عاشقانه

تعداد صفحات : ۱۷۹

بخشی از رمان:

-آرزو محمدی … حواست کجاست!؟
با صدای ضرباتی که به وایت برد خورد به خودم اومدم..
_نمیخوای به درس گوش بدی پاشو برو بیرون…سر کلاس نشستی حواست به درس باشه!
_ببخشید خانوم…چشم!
پشتشو به ما کرد و مشغول نوشتن ادامه درس شد , خیلی رو مخم بود , هیچوقت سر کلاسش
حوصله نداشتم ولی مجبور بودم تحملش کنم, مثل رادیو یه بند فک میزد … دوس داشتم برم
سرشو بکوبم به تخته …
_چی شده آرزو؟ چرا تو خودتی؟
سرمو برگردوندم سمت مریم؛ داشت با نگرانی نگام میکرد , یه لبخند زدم و گفتم:
– بعد کلاس برات تعریف میکنم…
نمیدونم چجور رفتار کرده بودم که همه نگاها روم زوم شده بود…سنگینی نگاه بچه هارو رو خودم
حس میکردم…معلم همچنان مشغول درس دادن بود..نمیتونستم تمرکز کنم..این زنگ لعنتی کی
میخورد پس…

بعداز حدود ۰۴دقیقه زنگ کلاس خورد ,با بیرون رفتن معلم از کلاس شروع کردم به غرغر
کردن..امروزم از شرش خلاص شدم , وسایلمو جمع کردم و گذاشتم تو کیف , با مریم رفتیم تو
حیاط …کلی گشتیم تا تونستیم یه جای خوب و خلوت پیدا کنیم تا راحت بتونم باهاش حرف
بزنم…بیشتر از هرکسی تو کلاس به مریم اعتماد داشتم ولی بازم تردید میکردم که بهش بگم یا
نه…

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

 

منبع:romankade

نوشته دانلود رمان بنام آرزو نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/feed/ 0