دانلود رمان عاشقانه – نودهشتیا https://98iaa.ir دانلود رمان,رمان دانلود,دانلود رمان عاشقانه,دانلود رمان جدید Tue, 16 Mar 2021 18:34:29 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.9.12 دانلود رمان فرار از خواب https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8/#respond Tue, 19 Feb 2019 19:11:47 +0000 http://98iaa.ir/?p=484 دانلود رمان فرار از خواب   تا به حال دیده اید کسی از خواب فرار کند؟ از شب؟! مردی به حال اقرار، پیر شده در ایام جوانی! مردی مرموز و بی رحم سالهاست که به دنبال گمشده ایست که از ...

نوشته دانلود رمان فرار از خواب اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان فرار از خواب

دانلود رمان فرار از خواب

دانلود رمان فرار از خواب

 

تا به حال دیده اید کسی از خواب فرار کند؟ از شب؟!

مردی به حال اقرار، پیر شده در ایام جوانی! مردی مرموز و بی رحم سالهاست که به دنبال گمشده ایست که از گذشته هایش گم کرده. در این راه از هیچ مانعی باکی ندارد. با تمام جاذبه ها و خطر ها میجنگد. به خیال خود با خدا میجنگد!
اما یک شب…همه چیز زندگی او تحت الشعاع قرار میگیرد

باید دید اینبار چه کسی پیروز میشود. روزگار بر او غلبه میکند یا او بر روزگار.
“رمان فرار ازخواب”
“مریم سارابه”

مقدمه:نودهشتیا

شب میشود و باز مهتاب بالا می آید. هر قدم که به سمت اتاقم برمیدارم انگار تیری در قلبم فرو میرود! چشم هایم را میبندم و تاتر شروه میشود…
هر شب با اجبار به این صحنه ی سیاه تاتر دعوت میشوم‌ تماشاچی هستم ولی نقش اول داستان.
سکانس اول نوستالژیکِ با یک زندگی آرام. سکانس دوم دراماتیک است با کمس تشنج قابل حل!
طاقت نمی آورم و چشمهایم را باز میکنم. از صحنه ای خطرناک پرت میشوم به اتاق آرام و تاریک خودم! یک آنتراک کوچک نیاز هر بازیگر و تماشاچی است.
ولی من از این نمایش خسته ام….نمیخواهم به صحنه بازگردم ولی مرا قل و زنجیر شده به صحنه باز می گردانند.
سکانس بعدی اکشن است! بار رنگ خون و صحنه ای آتشین…انگار آتش را به جان من زده اند. میخواهم فرار کنم. میخواهم آتش را خاموش کنم اما نمیشود! شیطان بزرگ به دست و پا زدن من میخندد. میخواهم با دستهایم سلاخی اش کنم ولی نمیشود…
سکانس چهارم رمانتیک است…آرام و ساکت …و تنها بوی گل نسترن می آید! بوی خیانت در مشامم می پیچد و باز آتش و من و صدای اسلحه…با وحشت از خواب بیدار میشوم.
از سکانس آخر فرار میکنم! سالهاست که نگذاشته ام سکانس آخر را چشمهایم ببیند…فرار میکنم من از آخر قصه…فرار میکنم از خواب…
خوابی که هر لحظه اش تداعی گذشته است….
#رمان_فرارازخواب

قسمتی از رمان :

سنگی را از روی زمین برداشتم …روی زانو نشستم سنگ و چند بار زدم به قبر. دستم و گذاشتن روی پیشونیم به عکسشون روی قبر خیره شدم! آخ خدا! کاش میدیمت اونوقت فقط ازت میپرسیدم چرا؟ این رسمش نبود…نبود.
آهی کشیدم و بلند شدم. گلهای مریم و شقایقی که گرفته بودم گذاشتم روی قبر زیر لب زمزمه کردم
_تا بعدا…خداحافظ
حرکت کردم نزدیک ماشین بودم که موبایلم زنگ خورد. با دیدن اسمش کمی اخم هایم توی هم رفت.جواب ندادم هیچ حوصله نداشتم…ریموت و به طرف ماشین گرفتم

پیشنهاد ما:

دانلود رمان کالی

دانلود رمان جام مستان

نوشته دانلود رمان فرار از خواب اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8/feed/ 0
دانلود رمان هیرکان https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%db%8c%d8%b1%da%a9%d8%a7%d9%86/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%db%8c%d8%b1%da%a9%d8%a7%d9%86/#respond Wed, 13 Feb 2019 18:30:41 +0000 http://98iaa.ir/?p=454 دانلود رمان هیرکان   هیرکان قدیسه ای از جادوگران که اعتقاد به خدای یگانه ندارد و مردی بت پرست است. او طی گذشته‌ای تلخ ناپدید می‌شود که همه خیال می‌کنند او فوت شده و ثولن کسی که راه استادش هیرکان ...

نوشته دانلود رمان هیرکان اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان هیرکان

دانلود رمان هیرکان

دانلود رمان هیرکان

 

هیرکان قدیسه ای از جادوگران که اعتقاد به خدای یگانه ندارد و مردی بت پرست است.

او طی گذشته‌ای تلخ ناپدید می‌شود که همه خیال می‌کنند او فوت شده و ثولن کسی

که راه استادش هیرکان را ادامه می‌دهد اما یک عشق باعث می‌شود او یگانه پرست

شود. و در این بین اتفاقاتی می‌افتد و رازهایی نهفته آشکار می‌شود.

نودهشتیا پیش گفتار :نودهشتیا

گاهی اوقات آسمان مرا در بر می گیرد. در بر افسانه ای عظیم. در بر از تاریکی که بفهماند این افسانه،

افسانه ای است از دل خاک که جوشش چون آتش پدیدار شود.

خودشید تازه غروب کرده بود و آسمان رنگ آتش را در تاریکی خو گرفته بود. ماه کم کم پدیدار گشت و

به تاریکی روشنایی را جلا داد. جنگل در سکوت به سر می برد و صدای زوزه گرگ ها کل فضای جنگل

را گرفته بود. صدای پارس سگ ها نزدیک بود. شاخ و برگ درختان به زمین سایه ی ترسناکی را تشکیل

داده بود. برگ ها با وجود بادی که می وزید به شدت تکان می خوردند و صدای خش تولید کرده بودند.
در این ما بین مردی با قدی متوسط موهایی بور و در هم ریخته و صورت سیره اش سبز پوست بود با

قدم هایی پی در پی و آرام در جنگل قدم می نهاد. گویا دنبال چیزی در جنگل می گشت. بر کمرش

نیزه بسته بود و بر روی کمر بندش چاقوی کوچک تیزی وصل بود و براقیش در شب می درخشید.

دستش روی صورتش قرار گرفت و پیشانی اش را بی هدف خاراند جایی که یکی از ابروهای مرد

پارگی داشت. همان طور قدم می زد که صدای وز وز حیوانی را شنید و قصد شکار کرد سرعت قدم

هایش را کند کرد و به آرامی قدم برداشت.

 

حتما بخوانید

داستان کوتاه رویای واهی

دانلود رمان صلیب عشق

 

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

منبع:romankade

نوشته دانلود رمان هیرکان اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%db%8c%d8%b1%da%a9%d8%a7%d9%86/feed/ 0
دانلود رمان صلیب عشق https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b5%d9%84%db%8c%d8%a8-%d8%b9%d8%b4%d9%82/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b5%d9%84%db%8c%d8%a8-%d8%b9%d8%b4%d9%82/#respond Tue, 12 Feb 2019 18:38:07 +0000 http://98iaa.ir/?p=449 دانلود رمان صلیب عشق آدمها یکبار عمیقاً عاشق میشوند،چون تنها یکبار نمی ترسند که همه چیز خود را از دست بدهند؛اما پس از همان یکبار،ترس ها آنقدرعمیق‌میشوند که عشق دور می‌ایستد. رمان صلیب عشق نویسنده:پردیس‌ نیک‌ کام قسمتی از رمان ...

نوشته دانلود رمان صلیب عشق اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان صلیب عشق

دانلود رمان صلیب عشق

دانلود رمان صلیب عشق

آدمها یکبار عمیقاً عاشق میشوند،چون تنها یکبار نمی ترسند

که همه چیز خود را از دست بدهند؛اما پس از همان یکبار،ترس ها

آنقدرعمیق‌میشوند که عشق دور می‌ایستد.
رمان صلیب عشق

نویسنده:پردیس‌ نیک‌ کام

قسمتی از رمان :نودهشتیا

اخرین بشقاب توی سینگ رو هم اب کشیدمو دستامو به کمک گوشه دامنم خشک کردم.

در سلول با صدای بلندی باز شد وصدای زمخت نگهبان توی سرم پیچید.

_آناستازیا….

_بله

_راه بیوفت ملاقاتی داری…

تای ابروم بالا رفت…. کی میتونست باشه!

دمپاییامو پام کردم و دستی به لباس هام کشیدم.

چادر کهنه توسی رنگی رو روی سرم انداختم و از سلول خارج شدم.

نگهبان نگاهی بهم انداخت و اشاره کرد دستامو جلو ببرم.

دستبند رو به مچم زد و گفت:

_د یالا را بیوفت تا صبح وقت ندارم مثل بز منو نگاه کنی.

پوزخندی زدم و کنارش راه افتادم. از پیچ و خم راهرو راه رد شد و جلوی اتاقی ایستاد.

دستگیره در رو پایین کشید و در و باز کرد.
بازومو محکم چسپید و تقریبا پرتم کرد توی اتاق.

دستمو به چادرم گرفتم تا از سرم نیوفته.
اما با وجود دستبند کار خیلی سختی بود!
تنها یه میز چوبی کوچیک با دوتا صندلی که یکیشو یه زن پر کرده بود ؛اشیاء اتاق رو تشکیل میداد.

اب گلومو با استرس قورت دادم و جلو رفتم.
زن به عقب چرخید و با لبخند عمیقی نگاهم کرد.

برای خالی نبودن از احساس لبخند محوی زدم و جلو رفتم.

_بشین لطفا عزیزم.

صندلی رو عقب کشیدم و اروم نشستم.

_شما کی هستین؟

_من وکیلتم. ینی از این به بعد اینطور خواهد بود.

_وکیلم!

_بله؛ وکیلت… دادگاه برای رسیدگی به پروندت منو فرستاده.

_عجیبه…

_چی!؟

_هیچی!

سکوت کردم و به چهراش خیره شدم.
چهره معمولی داشت… میشد گفت نه زیبا و دلبر؛و نه زشت!

_خب… همه چیز رو از ابتدا برام تعریف کن.
دستش رو جلو اورد و روی دستای سردم گذاشت.
_اناستازیا؛ تو باید حرف بزنی و بگی که چه اتفاقی افتاده.
با سکوت کردنت فقط به خودت ضررمیزنی.

 

پیشنهاد ما:

دانلود رمان تهران بی تو

داستان کوتاه رویای واهی

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

منبع:romankade

نوشته دانلود رمان صلیب عشق اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b5%d9%84%db%8c%d8%a8-%d8%b9%d8%b4%d9%82/feed/ 0
دانلود رمان ابریشم زندگی من https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d9%86/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d9%86/#comments Sat, 09 Feb 2019 18:08:37 +0000 http://98iaa.ir/?p=432 دانلود رمان ابریشم زندگی من استان از زبان پسری بیان می شودکه زندگیش به دست روزگار دچار طوفان شده است. نمی دانم سرنوشت مادر و پدرم از کجا گره خورده بود که من اکنون در زندگی روز مره ام سردرگم ...

نوشته دانلود رمان ابریشم زندگی من اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان ابریشم زندگی من

دانلود رمان ابریشم زندگی من

دانلود رمان ابریشم زندگی من

استان از زبان پسری بیان می شودکه زندگیش به دست روزگار دچار طوفان شده است. نمی دانم سرنوشت مادر و پدرم از کجا گره خورده بود که من اکنون در زندگی روز مره ام سردرگم هستم.

مقدمه:نودهشتیا

آنقدرزمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
…نه دستی از برون
…که همتی از درون
لازم است
……حالا اما…
نمی خواهم برخیزم
در سیاهی این شب بی ماه
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا
فردا
برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم چرا
زمین خورده ام

قسمتی از رمان نودهشتیا:

جاده رادوست بدار،کفشهایت رادربیاوروبگذارپایت گرمی وسردی آن رادرآغوش بکشد.عاشقانه درراه بی انتهایش قدم بردارد.ببین درختان کناراین جاده چه حسرت باروحریصانه راه رفتن عاشقانه ات رادر برابرهستی بیکرانش نظاره گرهستند؟آدمهای گذشتۀ زندگی منم همان درختان لخت وعریانندکه چه بی رحمانه باشاخه های خشکیده وبلند شان اجازۀنفس کشیدن رابه من ندادند وبه حکم مهمان ناخوانده این دنیابه دست جلادروزگارسیاه به دارآویختندودرباتلاق زندگی دفنم کردند .آنهاتخم خشکیدۀ نفرت رادرگوشۀ سیاه قلبم تا ابدکاشتند.
درانتهای این جادۀپرازپیچ وخمهای مبهم وموحش،لابه لای این درختهای عریان پرازحسرت ونفرت انگیز،سرزمینی به نام نورنمایان شد،درختی سبزبه انتظارنشسته بود.شاخۀ آرزوی سبزاین درخت چون گیسوانی دختری بالغ که برروی سرش گیس شده رشدکرد،دستم را گرفت ومراازمدفن باتلاق لجنزاروبی کسی بیرون کشید.جانی تازه به این جسم پلاسیده وپژمرده ام بخشید.شاخۀ آرزوازطرف خدا مأموریت یافت تاآخراین راه همراهی ام کندوآرزوهای نداشته ام رابرآورده کند تا طعم گس بدبختی ام تبدیل به دریایی ازقندشودوچه خوب است خدایی که من دارم.فرشته ای به نام مادربرایم خلق کرد تا چون درخت سایه اش بالای سرم باشدوهرگزچترمهربانی اش ازروی سرم کنارنرود.

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

 

پیشنهاد نودهشتیا:

دانلود رمان نجات از منجلاب

دانلود رمان آبی انتقام

 

romankadeمنبع:

نوشته دانلود رمان ابریشم زندگی من اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d9%86/feed/ 1
دانلود رمان آبی انتقام https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d9%85/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d9%85/#comments Fri, 08 Feb 2019 19:47:23 +0000 http://98iaa.ir/?p=421 دانلود رمان آبی انتقام   خلاصه: در مورد دختری به نام پانیذ که پدر و مادرش به قتل میرسند. پانیذ به دنبال این اتفاق از همه خلافکار ها متنفر میشه و یه جورایی با پلیس همکاری میکنه. بدون هیچ نام ...

نوشته دانلود رمان آبی انتقام اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان آبی انتقام

دانلود رمان آبی انتقام

دانلود رمان آبی انتقام

 

خلاصه: در مورد دختری به نام پانیذ که پدر و مادرش به قتل میرسند. پانیذ به دنبال این اتفاق از همه خلافکار ها متنفر میشه و یه جورایی با پلیس همکاری میکنه. بدون هیچ نام و نشونی از خودش خلافکار ها رو لو میده. پانیذ میره که انتقامش رو از قاتلای پدر و مادرش بگیره . ببینید سرانجام این انتقام چجوری تموم میشه

دانلود رمان آبی انتقام نودهشتیا

او تنها یک دختر است! با تمام دخترانگی هایش

… با چشمان آبی نافذ… که هیچ کس راز چشمانش رو نخواهد دانست… چشمانش پرده ای ست… بین خودش و درونش… که داند چه بر سر درونش آمده؟! که به این روزش آورده؟! تنها خودش… و تنها خودش می داند… درونش… آنجاییست که نفرت فرمانروایی میکند… عطش انتقامی سخت در درونش…

نشان از درد او دارد… دردی که احساسش را… دخترانگی اش را… عشقش را… در هم پیچیده… و از شالوده تمام احساساتش… بنایی ساخته از جنس نفرت… و درست در لحظه پیروزی… عشق از درونش می جوشد… و آن جایی که عشق بر نفرت پیروز می گردد و فوران می کند… آن چشمان تشنه انتقام… دیگر دیده نمی شود… او احساس نفرت را… در پشت چشمان آبی اش مخفی می کند… درونش همچنان انتقام را می جوید… انتقامی به رنگ آبی چشمانش… او به دنبال آبی انتقام می گردد… نفرتش تسلیم می شود… فریاد عشق سر می دهد… و او می شود دختر…

آری… او تنها یک دختر ست… با چشمان آبی نافذ…!

یسنا- بروبچ، مگسا دوباره پیداشون شده!

عسل-درووووغ!

 

دانلود فایل pdf

پیشنهاد نودهشتیا:

دانلود رمان زمهریر هور

دانلود رمان نجات از منجلاب

 

منبع:۹۸iia

نوشته دانلود رمان آبی انتقام اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d9%85/feed/ 1
دانلود رمان نجات از منجلاب https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%ac%d9%84%d8%a7%d8%a8/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%ac%d9%84%d8%a7%d8%a8/#respond Thu, 07 Feb 2019 17:42:11 +0000 http://98iaa.ir/?p=403 دانلود رمان نجات از منجلاب   انسان در تمام مراحل زندگی با صبر واستقامت باید در راه درست قدم بردارد . وبا هر وزش باد مخالف وضع وحال خود را خرابتر از قبل نکند. با اتکا به خدای بی همتا ...

نوشته دانلود رمان نجات از منجلاب اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان نجات از منجلاب

 

دانلود رمان نجات از منجلاب

دانلود رمان نجات از منجلاب

انسان در تمام مراحل زندگی
با صبر واستقامت باید در راه
درست قدم بردارد .
وبا هر وزش باد مخالف وضع
وحال خود را خرابتر از قبل نکند.

با اتکا به خدای بی همتا می شود حتی از بدترین شرایط
جست.

دانلود رمان نجات از منجلاب نودهشتیا

اگر کاسه صبرت لبریز شود وتو
بتوانی در راه درست قدم برداری
انسانیت راپیشه کنی آنگاه
است که تو بزرگ منش شده ای
از خرابه هم می شودباتکیه بر
حق قصر رویا ساخت .
#نجات از منجلاب
#آزاده بختیاری

مقدمه رمان

همیشه در اعماق تاریکیها نوری
سراسر تارو پود غم آلود بدن ما
را روشن می کند.
آن نور خداییست .
اوکسی است که در تنگنا رهایت
نمی کند،رازت را بر ملا نمی کندو
گناههایت را به رویت نمی آورد.
تو هر بار توبه کنی با آغوش باز
می پذیردت.
در این غریب آباد که حاکمانش
در زندگی من پست تینت وسیاه
دل بودندچاره ای جز گریستن و
چنگ زدن به دامان پاک الله نداشتم.
چه ظلم بزرگی وچه جفایی در حق خودم کردم وخود را در منجلابی فرو بردم که تاوان سنگینی برایش پرداختم.
وسوسه اگر سراغ ما بیاید و
شر ،بدبختی،از هم پاچیدگی
زندگی را به همراه خود بیاورد
باید از آن دوری کنی وسعادت
را فقط از مهر آفرین مهر گستر
بخواهی.

قسمتی از رمان :نودهشتیا

یه دختر جنوب شهری بایه خونواده معمولی تو خیابونا و
کوچه های جنوب شهر تهران
قد کشیدم وبزرگ شدم .
با داداش کوچیکم وبابا ومامانم
زندگی می کنم ‌
اون زمونا به تهران ،تهرون می گفتن.
بابای من یه لات به تموم معنی
بود.
مامانم یه زن خونه دار بود که جور بی مرامی بابا رو می کشید.
از سر کار رفتن بابا خبری نبود .
اخلاق خوب ومحبتم که ابدا.
تموم کار وبارش مزه پرونی والواتی سر کوچه وبازار بود آخ
که دم از غیرت می زد اما ته بی
مرامی بود .
شبا مست وخراب با نارفیقاش
بر می گشت محله، از صدای
خوندن آهنگهای شیش وهشت
اونا صدای اهالی محل در اومده
بود .

پیشنهاد ما:

دانلود رمان آخرین کیفر

دانلود رمان زمهریر هور

 

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

منبع:romankade

 

نوشته دانلود رمان نجات از منجلاب اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%ac%d9%84%d8%a7%d8%a8/feed/ 0
دانلود رمان آخرین کیفر https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d9%81%d8%b1/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d9%81%d8%b1/#respond Tue, 05 Feb 2019 18:47:38 +0000 http://98iaa.ir/?p=392 دانلود رمان آخرین کیفر “بسم تعالی” آیه آخر را خواندم. _وقت داره میگذره افسون. ب*و*@های بر کلامالله مجید زدم و بر روی طاقچه کوچک خانه گذاشتمش. نگاهم به ساعت دیواری کشیده شد، تیک تاک عقربههای ثانیه شمار، هماهنگ با تکان ...

نوشته دانلود رمان آخرین کیفر اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان آخرین کیفر

دانلود رمان آخرین کیفر

دانلود رمان آخرین کیفر

“بسم تعالی” آیه آخر را خواندم. _وقت داره میگذره افسون. ب*و*@های بر کلامالله مجید زدم و بر روی طاقچه کوچک خانه گذاشتمش. نگاهم به ساعت دیواری کشیده شد، تیک تاک عقربههای ثانیه شمار، هماهنگ با تکان خوردن پاندول بود. از هماهنگی ساعت اخمهایم در هم فرو رفتند و استرس سر تا پایم را فرا گرفت.

به این قسمت ماجرا فکر نکرده بودم، مثل همیشه رعشه به جانم افتاده بود. اما باز هم طبق این مدت، صدای پدرم بود که مرا تشویق به انجام کارم می کرد. _نکنه پشیمون شدی؟ سر برگرداندم و با تردید به چهرهی مردانهای که موهای جو گندمی احاطهاش کرده بودند چشم دوختم. _می ترسم بابا، از عاقبت این کار میترسم.

گامهای استوارش به سویم برداشته شدند

و دست نوازشگر و پر محبت پدرانهاش، بر روی شانهام نشست. _گرفتن حق ترس نداره! از حق نداشتهام سرم تیر کشید، پلکهایم را بر هم فشردم و افکارم را پس زدم، افکاری که پیله کرده بودند در ذهنم و قصد پروانه شدن هم نداشتند، آنقدر میماندند که یا من بشکنم، یا زندگیام! زندگی که با دستهای خودم به فاجعهای عظیم تبدیلش کرده بودم.

دستی روی شکمم کشیدم،

حسش نمیکردم. نگاهم روی انگشت نشانم خشک شد، آب دهانم را به سختی قورت دادم، کاش زمان به عقب بر میگشت، کاش توان گفتن اشتباهاتم را داشتم، کاش زندگی آنقدر بی رحم نبود. خاطرات در ذهنم جان گرفتند و یاد و خاطرم را بالاجبار به گذشتهها کشاندند

از شوق زیاد روی پا بند نبودم.

برای خاطره سازی مفصلی برنامه چیدم، یک خاطرهای که تا عمر داریم نه از افکارمان و نه از زندگیمان پاک نشود. خاطرهای پر از لذت، پر از آرامش، پر از شادی و زندگی! نگاهی به ساعت مچیام انداختم، دو دقیقه دیر کردن که به جایی بر نمیخورد. هر لحظه قدمهایم تند تر، نفسهایم بلندتر و خندههایم وسیعتر می شدند.

خوشی قسمت کوچکی از تعریف حالات من بود.

لذتی که سراسر وجودم را غرق در آرامش کرده بود را نمیشد با یک عصر پاییزی دل انگیز، با آواز خوش پرندگان عاشقی که کنسرت بر گزار کرده بودند بر روی شاخهها و خش خش برگهای زردی که زیر قدمهایم موزیکال وار تکه تکه می شدند توصیف کرد. حال من بهتر از آنی بود که بتوانم توصیفی برایش پیدا کنم. از دور شانههای ستبرش را دیدم.

نیمکت چوبی، همانند قاب عکسی،

محبوب من را در بر گرفته بود؛ خندهام گرفت از توصیف قاب عکس، قاب عکسی که وسعت خوبی برای جا دادن در خود ندارد و شانه بیرون از کادر ، م را در نمایش چشمان من َرد َ های م چوبیاش برجای گذاشته بود. قدمهایم را آهستهتر کردم تا صدای پایم را نشنود، دستهی کیفم را کمی جابهجا کردم و پشت سرش قرار گرفتم.

پیشنهاد نودهشتیا:

رمان آقای باقری به خانه بر نمی گردد

رمان سنگدل های دوست داشتنی

منبع:roman4u

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

 

نوشته دانلود رمان آخرین کیفر اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d9%81%d8%b1/feed/ 0
رمان سنگدل های دوست داشتنی https://98iaa.ir/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%86%da%af%d8%af%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/ https://98iaa.ir/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%86%da%af%d8%af%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/#respond Mon, 03 Dec 2018 19:26:13 +0000 http://98iaa.ir/?p=267 رمان سنگدل های دوست داشتنی نام رمان: سنگدل های دوست داشتنی نویسنده: معصومه آبی ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: ۲۰۷۹ خلاصه رمان: گلی بعد از سالها یزدان رو پیدا می کنه یه چیزهایی این وسط تغییر کرده و چیزهایی هنوز ثابتِ ...

نوشته رمان سنگدل های دوست داشتنی اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
رمان سنگدل های دوست داشتنی
رمان سنگدل های دوست داشتنی

رمان سنگدل های دوست داشتنی

نام رمان: سنگدل های دوست داشتنی

نویسنده: معصومه آبی

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: ۲۰۷۹

خلاصه رمان:

گلی بعد از سالها یزدان رو پیدا می کنه یه چیزهایی این وسط تغییر کرده و چیزهایی هنوز ثابتِ !اما گلیِ ما بدجور دلش شکسته . . بدجور رنج کشیده . . .با دیدن یزدان داغش تازه میشه . . .تصمیم گلی چیه ؟ می خواد چی کار کنه با یزدان ؟ سرنوشت چه بازی ای براشون تدارک دیده

بخشی از رمان   نودهشتیا:

اصلا نسبت این دوتا چی بوده ؟ چی توی اون گذشته بوده که گلی رو یه سنگدل کرده ؟

مقدمه :

، میـدآنی

، گـآهی سـَنگــدِل تـَریـن آدم دُنیـآ هـَم که بـآش

یـک آن یـآد کـَسی روی قـفـَسه ی سیـنه ات

، ســَنگــینی میکــُنــَد آنوقــت به طــور کـآملا غریزی
گلنار :

قدم هایم آرام بود . . .شاید برخلافِ درونم !

درونِ پر از تشویش و نگرانی ام !

دستم را بر رویِ در گذاشتم و هلی به آن دادم . . .هوایِ گرمِ سالن صورتم را نوازش کرد . .پیرزن نگاهی به من کرد :
سری به تایید تکان دادم استخوانهایی که او را به اسارت کشیده بودند . . .

. . . چشم بستم و بعد ، لب گزیدم ، دستگیره ی در را لمس کردم

. . . پلکهایم را گشودم ، در که به دیوار برخورد کرد

منتظر مجازاتش بودم ولی این . . .فرای تصوراتم بود !

گرد شد و بعد . .قطره ، همان لعنتی هایی که دل سپردم به تاریکی شان ، چشم هایش قطره اشک !

پوزخند زدم :

– بــــــــه !یزدان خان . . .مشتاق دیدار . . .

لب های خشکش را از هم فاصله داد
اومدین ؟ شما گلنار خانمین ؟

با دست اتاق را نشان داد . . .قلبم بی قرار می کوبید به ، سری به تایید تکان دادم استخوانهایی که او را به اسارت کشیده بودند . . .

. . . چشم بستم و بعد ، لب گزیدم ، دستگیره ی در را لمس کردم

. . . پلکهایم را گشودم ، در که به دیوار برخورد کرد

منتظر مجازاتش بودم ولی این . . .فرای تصوراتم بود !

گرد شد و بعد . .قطره ، همان لعنتی هایی که دل سپردم به تاریکی شان ، چشم هایش قطره اشک !

پوزخند زدم :

– بــــــــه !یزدان خان . . .مشتاق دیدار . . .

لب های خشکش را از هم فاصله داد
گلی جان . .

: ! لعنتی همان صدا را داشت ، اخم هایم به آنی در هم کشیده شدند

– چطور جرات می کنی هنوز اسمم رو مخفف بگی ؟

: کمرنگ لبخند زد ، لبش کمی کش آمد

– چون هنوزم گلیِ منی . . .عزیز دلم !

آخ !آخ که طبل ها به صدا در آمدند !

نزدیک تختش شدم . .نگاه به تنش کردم . .بی جان بود !حسی نداشت . . .

: کمی سر کج کردم ، دستم را تکیه زدم به لبه ی تخت

– تنها شدی ؟ سرمه جونت کجاست ؟

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

رمان آقای باقری به خانه بر نمی گردد

دانلود رمان ماه پنهان نودهشتیا

منبع:romankade

نوشته رمان سنگدل های دوست داشتنی اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%86%da%af%d8%af%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/feed/ 0
رمان آقای باقری به خانه بر نمی گردد https://98iaa.ir/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%82%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d9%86%d9%85%db%8c-%da%af%d8%b1%d8%af%d8%af/ https://98iaa.ir/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%82%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d9%86%d9%85%db%8c-%da%af%d8%b1%d8%af%d8%af/#respond Sun, 02 Dec 2018 19:00:05 +0000 http://98iaa.ir/?p=264 رمان آقای باقری به خانه بر نمی گردد نام  رمان: آقای باقری به خانه بر نمی گردد نویسنده: طاهره آموییان ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: ۳۵۴ خلاصه رمان: این رمان ویژگی های قلمِ ما رو داره … آروم ، لطیف و ...

نوشته رمان آقای باقری به خانه بر نمی گردد اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
رمان آقای باقری به خانه بر نمی گردد
رمان آقای باقری به خانه بر نمی گردد

رمان آقای باقری به خانه بر نمی گردد

نام  رمان: آقای باقری به خانه بر نمی گردد

نویسنده: طاهره آموییان

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: ۳۵۴

خلاصه رمان:

این رمان ویژگی های قلمِ ما رو داره … آروم ، لطیف و کمی طنز … فانتزی هست … طولانی
نیست … اتفاقاتِ پر هیجان و سکته آور توش نیست اما اتفاقاتِ با نمک هست:(
بگم که منظورم از فانتزی یه رمانِ کل کلیِ بین دو تا دختر و پسر نیست:| عشق داریم
توی این رمان که زیاد با هم حرف و بحث دارن ولی …

بخشی از رمان:نودهشتیا

کف پایش را روی کناره ی حوض گذاشت و مسحِ آخر را هم کشید. سبیل هایش را با تَریِ
دستانش مرتب کرد و رو به آسمان زمزمه کرد:

– هعی خدا! مَصَبِتو شکر!
کفش هایی که پاشنه هایشان را خوابانده بود وبه قولِ صبورا، دمپایی حیاطی را به پا کرد
و لخ لخ کنان از پله های حیاط بالا رفت.
“یا الله” گویان واردِ خانه شد و با شنیدنِ صدای جیغِ صنم، که موهایش به اسارتِ
دستانِ صبا درآمده بودند، پلک هایش را به هم فشرد و به سمتِ آشپزخانه حرکت کرد. در کنار
دیوار ایستاد و به حرکات سوره خانوم زل زد:
– سوره خانم! یه خرده همت می کردی الان این بچه هامون جای ونگ زدن، داشتن یاد

می گرفتن چه طو وایستن وردستِ باباشون
سوره خانم، خسته از بحثِ تکراری، نفسِ عمیقی کشید و دسته ای دیگر از سبزی ها را
برداشت:

– الحمدلله سه تا دختر داریم، سالم و سلامت … پیر و کور که شدیم همینان که میان
میگن مامان آبت بدم؟! بابا نونت بدم؟! پسر بزرگ کنم بفرستمش خونه ی دیگه … سال به سال
سر می زنه بهم؟! میره میگه گور بابای مامان باباش … دختر محبته…

خدا در و تخته را همیشه با هم جور می کند؛ سوره خانوم و آقا نصرت هم از این قاعده ی
الهی مستثنی نیستند!
سوره خانم، به حول و قوه ی الهی از زبان کم نمی آورد و آقا نصرت هم از زبان!آقا نصرت “لا اله الا الله”ی زیر لب زمزمه کرد و گفت:

– همین دخترا تا شوهر کنن و برن سر خونه زندگیشون، مردشون همچین به غل و زنجیر می کشتشون که دیگه رنگِ خونه ی ننه بابا رو نبینن

سوره خانم با حرص تشتی که سبزی ها را در آن انداخته بود، برداشت و درونِ سینک ظرفشوئی گذاشت .شیر آب را باز کرد و دست به کمر، به سمتِ آقا نصرت برگشت و خیره نگاهش کرد:

– همه ی مردا مثل هم نمیشن که …یه عده شون وجدان دارن …حالیشون هست که خانمشونم الا خونه هزار جور فکر و دلبستگی داره …از شانس ما یه دونه آقای باقریش نصیبمون شده..

دست هایش را رو به آسمان گرفت و با گوشه ی چشم اشاره ای به آقا نصرت کرد

– خدایا !بابتِ همه چیزت شکر !ما که قوه ی درکِ حکمتِ تو رو نداریم …همینم که دادی، صد مرتبه شکر!

آقا نصرت، چشم درشت کرد و با “استغفر الله” و گفتنِ این جمله که ” حیف دلم نمیاد زنِ پا به ماه رو آزار بدم” به سمتِ هال و سپس اتاق رفت و سجاده اش را پهن کرد تا در صدای جیغِ سه دختر، نماز بخواند.

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

دانلود رمان ماه پنهان نودهشتیا

دانلود رمان بانوی عمارت نودهشتیا

منبع:romankade

نوشته رمان آقای باقری به خانه بر نمی گردد اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%82%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d9%86%d9%85%db%8c-%da%af%d8%b1%d8%af%d8%af/feed/ 0
دانلود رمان ماه پنهان نودهشتیا https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/ https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/#respond Sat, 01 Dec 2018 18:54:04 +0000 http://98iaa.ir/?p=261 دانلود رمان ماه پنهان نودهشتیا نام رمان: ماه پنهان نویسنده: مبارکه خسروی ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: ۲۴۷ خلاصه رمان: به دنبال آرزویش بود این دختر ، زندگیش عوض شد و سرنوشتش برایش نوشت این تقدیر را دختری که آرزویش شغل ...

نوشته دانلود رمان ماه پنهان نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
دانلود رمان ماه پنهان نودهشتیا

نام رمان: ماه پنهان

نویسنده: مبارکه خسروی

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: ۲۴۷

خلاصه رمان:
به دنبال آرزویش بود این دختر ، زندگیش عوض شد و سرنوشتش برایش نوشت این تقدیر را
دختری که آرزویش شغل پلیسی بود اما رویاش شد برایش کابوس شبانهای بیش دور از خانواده
دور از زندگی خود دور از گذشته اش…

بخشی از رمان:نودهشتیا

ش برایش نوشت این تقدیر را ، به دنبال آرزویش بود این دختر دختری که آرزویش شغل پلیسی بود اما رویاش شد برایش کابوس شبانهای بیش دور از خانواده دور از زندگی خود دور از گذشتهاش…

دلارام

وای بلاخره راحت شدم ،ازسالن اومدم بیرون این کنكور لعنتی و دادم راحت شدم .

من دلارام علیپور هستم،که همه دلی صدام میکنن، یک کمیشرم و شلوغ کار و البتهشیطون؛ که دیگه نمیگم البته بعضیا میگن فوضولم ولی خودم ایمان دارم که فقط یكمی کنجكاوم اصلا اینکلمه فوضول چیه؟ که استفاده میکنم.

دانیال داداشمو دیدم که نشسته بود تو ماشینش با یه جیغ گفتم :بدبخت گپ کردچنان پریدبالا ،سرش خورد به سقف ماشین با دست سرشو گرفت و گفت: دانیال :چه وضعه خبرداد نه بیشوربی فرهنگ. -بی فرهنگ خودتی، خبر از این بهتر که من بلاخره کنكور دادم و قبول شدم.

دستشو عینه عزیز جون بالاگرفتو گفت: دانیال :به حق پنج تن ایشالا که قبول نشی از فاطمه زهرا خواستم که به حق همین لحظه عزیز مردودشی.
-اع اع الهی لال شی دانیال، دلت میاد اینجوری بگی؟!!!

قیافمو ناراحت کردمو سرمو انداختم پایین. دانیال :اه اونجوری نكن قیافتو که دلم برات بسوزه، بهتر بریم بستنی بخوریم.
بعد از خوردن یه بستنی سنتی رفتیم خونه بابا مامانم خوشحال شدن چون من زحمتای فراوانی وبلاخره کنكورمو دادم وباید دو هفته دیگه جوابشو بگیرم لحظه ، برای کنكورم کشیده بودم شماری میكردم واسه دوهفته دیگه همین فقط.این دوهفته تویه چشم بهم زدن ردشد، داشتم

ساعت دوازده شب به بعد جواب کنكور روی سایت بود، همه خواب بودن خوابم نمیومد من میخواستم بزارم فردا جواب هارو بینم ،ولی طاقت نیاوردم رفت کامپیوتر روشن کردم. رفتم تو سایت اسم ها اومد آروم رفتم از آخر خوندم اومدم بالا هرچی میومدم بالا و نبودن اسمم ترس تو وجودم مینداخت ولی با دیدن اسمم باورم نشد وقتی مطمعن شدم مشخصات درسته رفتم سمت رتبه با دیدن عددی که تو ستون رتبه بودچشام ازحدقه زدبیرون سریع رفتمسمت آشپزخانه .

 

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

دانلود رمان بانوی عمارت نودهشتیا

دانلود رمان ملکه یخی نودهشتیا

منبع:romankade

نوشته دانلود رمان ماه پنهان نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا. پدیدار شد.

]]>
https://98iaa.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/feed/ 0