دانلود رمان

دانلود رمان قلبی برای تو با لینک مستقیم

دانلود رمان قلبی برای تو با لینک مستقیم
دانلود رمان قلبی برای تو با لینک مستقیم

 

دانلود رمان قلبی برای تو با لینک مستقیم

دانلود رمان قلبی برای تو با لینک مستقیم

داشتم به جاهای حساس خوابم می رسیدم که، یهو
ازتخت پرت شدم پای
ین و سرم گرفت به

می مالیدم صدای مامانم بلند شد…

الهام الــــ
ـهام مگه امروز ثبت نام برای دانشگاهت نبود؟بلند شو د
وستات الان میان که باهم
برید…
چشمام تا
آخرین حد باز شد،نگاهی به ساعت انداختم دیدم بــــله دیر شده اونم حـسا
بی،برای
جلوگیری از
غرغرای دوستای گرامم با یه جهش بلندشدم وبعدازانجام واجبات یه دست لب
اس
ازتوکمد دیده،ندیده بیرون اووردمو پوشیدم…. جلوی آینه مشغول بستن موهام شدم…
رنگه
مشکیه موهام سته ر
نگه چشمام بودن و پوستمم نه خیلی سفید
بود،نه خیلی تیره….
بعد از وارسی دل از آینه کندم و به سمت گوشیم رفتم…اووووه نزدیک شیش هفتا میس
ک
ال
از دوستای نابغم داشتم که حتما تا الان می خوان سر به تنم نباشه،درهمین حین گوشی
م زنگ
خورد….سحربود….همونطور که جوابش
و دادم ازاتاق خارج شدم….
سحر

ا
لهی نباشی به حقه پنج تن دختر توکجایی؟دیـــر شد
چنان داد زد که پریدم بالا چسبیدم به سقف…

ا
ولا که علیکه سلام بعدشم صبحه عالی متعالی،سوما نمی شه صدای شبیه شیهه اسبتو
نندازی تو سرت تا
من نچسبم به سقف؟
فکر کنم داشت زیادی حرص
می خورد چون با ص
دای آرومی گفت:بیا بیرون جلوی در
خونتونیم…دارم برات

 

دانلود رمان قلبی برای تو با لینک مستقیم

 

دانلود فایل pdf

 

منبع:romankade

 

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رمان عاشقانه
دانلود رمان جام مستان

دانلود رمان جام مستان   مستانه علوی، وکیل پایه یک دادگستری، دختری مستقل و خودساخته، بسیار موقر و باوقار، پرونده‌ی سختی را بر عهده می‌گیرد که زندگی‌اش را دگرگون می‌کند و…

دانلود رمان
دانلود رمان کالی

دانلود رمان کالی درد به استخوانم رسیده، اما هنوز خودم را نباخته‌ام و روزگار را زندگی می‌کنم، خودم را به بی خیالی می زنم و انقدر می خندم که سرم از آن همه حماقت هایی که کردم درد می گیرد. تنها که می شوم زنی مدفون در من سر از …

دانلود رمان عاشقانه
دانلود رمان صلیب عشق

دانلود رمان صلیب عشق آدمها یکبار عمیقاً عاشق میشوند،چون تنها یکبار نمی ترسند که همه چیز خود را از دست بدهند؛اما پس از همان یکبار،ترس ها آنقدرعمیق‌میشوند که عشق دور می‌ایستد. رمان صلیب عشق نویسنده:پردیس‌ نیک‌ کام قسمتی از رمان :نودهشتیا اخرین بشقاب توی سینگ رو هم اب کشیدمو دستامو …