دانلود رمان قانون شکنی نودهشتیا
رمان عاشقانه

دانلود رمان قانون شکنی نودهشتیا

دانلود رمان قانون شکنی نودهشتیا
دانلود رمان قانون شکنی نودهشتیا

نام رمان: قانون شکنی

نویسنده: طاهره آرموییان

ژانر : عاشقانه

تعداد صفحات : ۲۵۰

خلاصه رمان:

قصه‌ی چند تا جوون و چند تا اشتباه که یا جبران می‌شن، یا زخمی موندگار ازشون به جا می‌مونه..

بخشی از رمان:

کاغذ های روی میز را کنار می زند تا گوشی اش را که در حال زنگ خوردن است، پیدا
کند: وای فروغی اگه این وضعیتِ میزمو ببینه اخراجم میکنه…منشیَم این همه بی نظم؟!
گوشی را چنگ می زند و تماس را وصل می کند و گوشی را بین شانه و گوشش جای می
دهد و مشغولِ مرتب کردن کاغذ ها می شود: الو پری
دسته ای از کاغذ ها را درونِ پوشه ی صورتی رنگ جای می دهد: الو مُری
دست در جیب، نچی می کند: اَاَاَاَه!
پوشه را کنار می گذارد و زونکنی را باز می کند و لبخندِ عمیقی می زند: اااااا!

سر تکان می دهد و هوفی می کشد: خیلی خب بابا…الو پریزاد!
از بین کاغذ ها دنبالِ، فیشی می گردد تا درون زونکن بگذارد: الان میام مرتضی…پنج دقه
بمونی اومدم
مرتضی ابرو هایش را بالا می فرستد و به دیوار تکیه می زند: باش…منتظرم

پریزاد گوشی را قطع می کند و آن را درون جیبش می گذارد. به سرعت مشغولِ مرتب
کردنِ کاغذ ها می شود.
*****
بالشت را از زیر سرش برمی دارد و به سمت او پرتاب می کند و می توپد: اَاَاَاَه! سانی وسانی…سانی…ســــــــــــانی
کوفت…سانی و درد…سانی و مرض…چته سرِ صُبی؟! خروسِ بی محل..

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

 

منبع:romankade

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دانلود رمان عاشقانه
دانلود رمان فرار از خواب

دانلود رمان فرار از خواب   تا به حال دیده اید کسی از خواب فرار کند؟ از شب؟! مردی به حال اقرار، پیر شده در ایام جوانی! مردی مرموز و بی رحم سالهاست که به دنبال گمشده ایست که از گذشته هایش گم کرده. در این راه از هیچ مانعی …

رمان عاشقانه
دانلود رمان جام مستان

دانلود رمان جام مستان   مستانه علوی، وکیل پایه یک دادگستری، دختری مستقل و خودساخته، بسیار موقر و باوقار، پرونده‌ی سختی را بر عهده می‌گیرد که زندگی‌اش را دگرگون می‌کند و…

دانلود رمان
دانلود رمان کالی

دانلود رمان کالی درد به استخوانم رسیده، اما هنوز خودم را نباخته‌ام و روزگار را زندگی می‌کنم، خودم را به بی خیالی می زنم و انقدر می خندم که سرم از آن همه حماقت هایی که کردم درد می گیرد. تنها که می شوم زنی مدفون در من سر از …