دانلود رمان بغض لگد مال نودهشتیا

دانلود رمان بغض لگد مال نودهشتیا
دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان بغض لگد مال نودهشتیا

دانلود رمان بغض لگد مال نودهشتیا
دانلود رمان بغض لگد مال نودهشتیا

نام رمان: بغض لگدمال

نویسنده: ماهی رضایی

ژانر : عاشقانه

تعداد صفحات : ۱۴۶

خلاصه رمان:

داستان دختری به نام شیده که پدرش مرده و مادرش ازدواج کرده.و اون پیش پدر بزرگ مادریش زندگی میکنه و سه تا برادر نا تنی داره. پدر بزرگش هم میمیره و تو وصیت نامش اسم پسری به نام پرهام و میاره که نوه ی پسریشه و کسی ازش خبر نداره.و بیشتر ثروتش رو به نام شیده و پرهام زده….بعد خوندن وصیت نامه اتفاقای عجیبی میفته که خوندنش خالی از لطف نیست..ه؟

بخشی از رمان:

اشین را داخل حیاط پارک کرده و پیاده میشود.باران تندی میبارید از حیاط فرش شده از
برگ های رنگی میگذرد.
بارانی مشکی خود را آویزان کرده و به سمت تلفن میرود کلید پیغامگیر را میفشارد.بعد از
بوق بلندی صدایی می آید:
-سالم خانوم بیات رضوی هستم وکیل پدر بزرگتون باهاتون کار واجبی دارم.اومدید حتما یه
زنگ به من بزنید.
قهوه ساز را روشن میکند.بوق و پیغام بعدی:
-سالم خانوم بیات از دفتر انتشاراتی صبوری باهاتون تماس گرفتم.آقای صبوری گفتن فردا
حتما یه سر بیاین دفتر.کار آخرتونم بیارید خدانگهدار..

دانلود فایل pdf

دانلود فایل apk

 

منبع:romankade

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دانلود رمان عاشقانه
دانلود رمان فرار از خواب

دانلود رمان فرار از خواب   تا به حال دیده اید کسی از خواب فرار کند؟ از شب؟! مردی به حال اقرار، پیر شده در ایام جوانی! مردی مرموز و بی رحم سالهاست که به دنبال گمشده ایست که از گذشته هایش گم کرده. در این راه از هیچ مانعی …

دانلود رمان عاشقانه
دانلود رمان هیرکان

دانلود رمان هیرکان   هیرکان قدیسه ای از جادوگران که اعتقاد به خدای یگانه ندارد و مردی بت پرست است. او طی گذشته‌ای تلخ ناپدید می‌شود که همه خیال می‌کنند او فوت شده و ثولن کسی که راه استادش هیرکان را ادامه می‌دهد اما یک عشق باعث می‌شود او یگانه …

دانلود رمان عاشقانه
دانلود رمان صلیب عشق

دانلود رمان صلیب عشق آدمها یکبار عمیقاً عاشق میشوند،چون تنها یکبار نمی ترسند که همه چیز خود را از دست بدهند؛اما پس از همان یکبار،ترس ها آنقدرعمیق‌میشوند که عشق دور می‌ایستد. رمان صلیب عشق نویسنده:پردیس‌ نیک‌ کام قسمتی از رمان :نودهشتیا اخرین بشقاب توی سینگ رو هم اب کشیدمو دستامو …